![]() |
![]() |
|
| بهترین چیز رسیدن به نگاهی ست که از حادثه عشق تر است.... |
|
اينم از زندگي نامه ي عشقم
"دروازه عطا" بدنيا آمد، پدرش "اسدالله سپهري" كارمند "ادارهي پست و تلگراف" بود و مادرش، "ماهجبين / فروغ ايران" خانهدار، پدر بزرگ مادري سهراب "ميرزا محمد تقي لسان الملك" كه به "محمد تقيخان سپهر" شهره بود يكي از مورخان نامي آن روزگار است كه كتاب "ناسخ التواريخ" اثر ايشان است. مادر بزرگ سهراب نيز تحت عنوان "حميده سپهري" به سرودن شعر ميپرداخت.
وقتي سهراب خردسال بود، پدر به بيماري فلج مبتلا شد. پس از آن مادر، جاي پدر در "ادارهي پست و تلگراف" مشغول شد و به تنهايي وظيفهي مراقبت از بچهها را بر عهده گرفت. "منوچهر"، "همايوندخت"، "سهراب"، "پريدخت" و "پروانه" به همراه مادرشان خانوادهاي كوچك را در كاشان تشكيل ميدادند .
دورهي كودكي سهراب در كاشان گذشت، ابتدايي را در "دبستان خيام" گذراند. در مهرماه 1319 دبيرستان را در "مدرسه پهلوي" آغاز نمود و در خرداد 1322 آن را به پايان رسانيد، در مدرسه با دوستاني چون "محمود فيلسوفي" و "احمد مديحي" آشنا شد و اين آشنايي سبب قرابتي طولاني گرديد. در اين مدت خانوادهي سهراب به محلهي "سرپله" نقل مكان نموده بود و سهراب به تدريج به سرودن شعر و تمرين نقاشي و خط رغبت پيدا نمود. سال 1322، پس از پايان دوره اول متوسطه، به تهران آمد و در "دانشسراي مقدماتي" شبانه روزي تهران ثبت نام كرد . پس از طي دورهي دو سالهي دانشسرا، سهراب دوباره به كاشان بازگشت .
در آذرماه 1325 به پيشنهاد "مشفق كاشاني/ عباس كيمنش / متولد 1304" در "ادارهي فرهنگ" كاشان استخدام شد. آشنايي با شاعري چون "مشفق" منجر شد تا سهراب شعر را جديتر پيگيري نمايد. به حدي كه در سال 1326 و در سن نوزده سالگي، منظومهاي عاشقانه با نام "در كنار چمن" يا "آرامگاه عشق" را منتشر نمايد. منظومهاي كه "مشفق كاشاني" مقدمهي كوتاهي بر آن نوشت. سهراب بعدها هيچگاه از اين كتاب ياد نكرد .در يكي از روزهاي سال 1327، هنگامي كه سهراب در تپههاي اطراف "قمصر" مشغول نقاشي بود، با "منوچهر شيباني" كه در آن سالها دانشجوي نقاشي "دانشكده هنرهاي زيبا" بود، آشنا شد. اين برخورد ، سهراب را دگرگون كرد. به گونهاي كه در شهريور ماه همان سال از "ادارهي فرهنگ كاشان" استعفا داد و در مهرماه به همراه خانواده جهت تحصيل در "دانشكده هنرهاي زيبا" در رشته نقاشي به تهران آمد
در تهران، سهراب با انجمنهاي ادبي و هنري فراواني آشنا شد. آشنايي سهراب با "نيما يوشيج" هم در همين حال و احوال اتفاق ميافتد .
در سال 1330 مجموعه شعر "مرگ رنگ" را منتشر نمود. برخي از اشعار موجود در اين مجموعه بعدها با تغييراتي در "هشت كتاب" تجديد چاپ شد .
در سال 1332، دورهي نقاشي را "دانشكدهي هنرهاي زيبا" به پايان ميرساند و موفق به اخذ ليسانس و دريافت مدال درجه اول فرهنگ ميشود .خوابها" با طراحي جلد خود او و با كاغذي ارزان قيمت در 63 صفحه منتشر شد. در اين سال او در بخشِ موزههاي "ادارهي كل هنرهاي زيبا" مشغول به كار ميشود. در مردادماه 1336 از راه زميني به پاريس جهت نامنويسي در مدرسه "هنرهاي زيباي پاريس" در رشته "ليتوگرافي/ چاپ سنگي" و لندن سفر ميكند. در فروردين 1337، آثارش را در "نخستين بيينال تهران" شركت ميدهد. خرداد همان سال پس از شركت در "بيينال ونيز" و دو ماه اقامت در "ايتاليا" به ايران باز ميگردد. در 1338 به همراه "احمد شاملو" و "هادي شفائيه" مسئوليت "ادارهي سمعي و بصري وزارت كشاورزي" را بر عهده ميگيرد. سپس در مرداد 1339 به "ژاپن" ميرود تا در رشتهي "حكاكي روي چوب" آموزش ببيند. در آخرين روزهاي اسفند سال 1339 به "هندوستان" سفري دو هفتهاي ميكند. در بازگشت به ايران سهراب و خانوادهاش به خانهاي در "خيابان گيشا" نقل مكان ميكنند. در 1340 در "كارگاه فيلمسازي گلستان" به همراه "فروغ فرخزاد" فيلم انيميشن كوتاهي ميسازد، از مهر همان سال نيز تدريس در رشتهي نقاشي را در "هنركدهي تزييني تهران" آغاز ميكند كه تا اسفند ماه به طول ميانجامد. پس از آن به تدريج از كار سازماني كناره ميگيرد و تا پايان عمر به هيچ شغلي گرايش پيدا نميكند. در همين سال دو مجموعهي "آوار آفتاب" و "شرق اندوه" را به همراه مجموعهي "زندگي خوابها" در يك مجلد تحت عنوان "آوار آفتاب" در تيراژ 520 نسخه منتشر ميكند.
در تهران، در ميان شاعران و نقاشان و نويسندهگان جوان دوستاني مييابد، كساني چون: "نصرت رحماني"، "فريدون رهنما"، "منوچهر شيباني"، "غلامحسين غريب"، "هوشنگ ايراني"، "ابوالقاسم سعيدي" و چند تن ديگر. همزمان در دو رشتهي نقاشي و شعر فعاليت ميكند و آثارش را در مجلاتي چون: "هنر نو"، "آپادانا"، "علم و زندگي"، "سخن" و ... منتشر ميكند. در "دومين بيينال تهران" موفق به كسب رتبهي نخست ميگردد .از "پاكستان" و "افغانستان" نيز بازديد ميكند. در آبان 1343 پس از بازگشت از "افغانستان" به "ايران" طراحي صحنه يك نمايش به كارگرداني خانم "خجستهكيا" را انجام داد. در 1344 سفري به اروپا دارد و از كشوهايي چون: "فرانسه"، "اسپانيا"، "هلند"، "ايتاليا"، "اتريش"، "آلمان" و "انگلستان" بازديد به عمل ميآورد . "صداي پاي آب" عنوان شعر بلنديست كه در "مجلهي آرش" منتشر ميشود. مجموعهاي كه نبوغ شاعري سهراب را به رخ ميكشاند و در واقع او را به صورت وسيعي به جامعهي ادبي كشور معرفي ميكند. به دنبال اين امر يك سال بعد در 1345 منظومهي "مسافر" نيز در همان نشريه منتشر ميشود كه آن هم يك شعر بلند است كه موفقيت مجموعهي پيشين را تكرار ميكند و به واقع جايگاه ادبي سهراب سپهري را از مقام نقاشي او فراتر ميبرد.
در 1346 مجموعه شعر "حجم سبز را منتشر ميكند كه دربرگيرندهي شناسنامهي ادبي شاعر و برخي از برجستهترين اشعار ادب معاصر است .در 1349 سفري به "آمريكا" دارد و اقامتي كوتاه در "نيويورك" را تجربه ميكند.
سهراب سپهري دههي پاياني عمر خود را به شركت در نمايشگاههاي نقاشي و انتشار مجموعه اشعارش در تحت عنوان "هشت كتاب / انتشارات طهوري / 1356" اختصاص ميدهد .
در سال 1358 علائم پنهان سرطان خون آشكار ميشود و سهراب را دچار ناراحتي جسمي و روحي ميسازد. ديماه همان سال جهت درمان به "انگلستان" سفر ميكند و تا اسفندماه درمان را پي ميگيرد .
در اول ارديبهشت 1359 در حالي كه در "بيمارستان پارس تهران" بستريست، بيماري بر او غلبه ميكند و سپهري روح لطيفش را به دنياي ابدي ميسپارد و جان به جان آفرين تسليم ميكند .
بنا بر وصيت شاعر قرار ميشود كه پيكرش را در تپههاي "گلستانه" در حاشيهي كاشان به خاك بسپارند اما از آنجا كه بيم آن ميرفت كه مزار بر اثر آب گرفتهگي فصلي دچار آسيب شود آن را به "مشهد اردهال"برده و در صحن "امامزاده سلطانعلي" به خاك ميسپارند. روحش شاد |
|
يه سلام تابستانى گرم گرم به تمام كساني كه به اين وب سر مى زنند امروز با شعر واحه اى در لحظه اومدم كه حتما شما قسمت آخر اين شعر را شنيده باشيد..............
به سراغ من اگر مى آييد پشت هيچستانم پشت هيچستان جايى ست پشت هيچستان رگ هاى هوا پر قاصدك هايى ست كه چيزى مى آرند از گل واشده ى دور ترين بوته ى خاك روى شن ها هم نقش سم اسبان سواران ظريفى ست كه صبح به سر بوته ى معراج شقايق رفتند پشت هيچستان چترخواهش باز است تا نسيم عطشى در بن برگى بدود رنگ باران به صدا مى آيد آدم اينجا تنهاست و در اين تنهايى سايه ى نارونى تا ابديت جارى است
نرم وآهسته بياييد كه مبادا ترك بردارد چينى نازك تمهايى من |
|
اينم يه شعر توپ از سهراب گل من شب سرشاى بود رود از پاى صنوبر ها فراتر مى رفت دره مهتاب اندود،وچنان روشن كوه،كه خدا پيدا بود دربلندى ها، ما دورها گم،سطح ها شسته،و نگاه از همه شب نازكتر دست هايت،ساقه ى سبز پيامى را مى داد وسفالينه ى انس،با نفس هايت اهسته ترك مى خورد وتپش هامان مى ريخت به سنگ از شرابى ديرين،شن تابستان در رگ ها ولعاب مهتاب،روى رفتارت. تو شگرف،تو رها،وبرازنده ى خاك. فرصت سبز حيات،به هواى خنك كوهستان مى پيوست. سايه ها بر مى گشت. و هنوز در سر راه نسيم،پونه هايى كه تكان مى خوردند جذبه هايى كه به هم مى ريختند |
|
سلام
چیز زیادی نمی خوام بگم فقط می خوام سال گرد محبوب دلم سهرابم را که دیروز بود به همه ی شما عزیزان تسلیت بگم
|
|
سلام گلاى من اين هم يه شعر با حال براى عاشقا مكتب عشق هر شب فزايد تاب و تب من واى از شب من واي از شب من يا من رسانم لب بر لب او يا او رساند جان بر لب من استاد عشقم بنشين و برخوان درس محبت در مكتب عشق رسم دورنگى آيين ما نيست يك رنگ باشد روز و شب من گفتم رهى را كه امشب چه خواهى؟ گفت آنچه خواهد نوشين لب من آبان1340
|
|
دوستان عزيز سلام اين دفعه براتون يه مختصر از زندگي رهي گذاشتم اميدوارم خوشتون بياد محمد حسن رهي معيري متخلص به رهي مدتي پس از وفات پدر خود محمد حسن خان معيري که در کار ديواني بود به هنر و شعر توجه و علاقه تمام داشت؛ در تاريخ دهم ارديبهشت 1288 خورشيدي در اواخر حکومت احمد شاه قاجار ديده به جهان گشود. رهي دوران کودکي خويش را در دامان مادر که نقش پدر را نيز بر عهده داشت رشد کرد؛ او که آموزشهاي مقدماتي و آشنايي ابتدايي با هنر را از مادر آموخته بود و تلمذ کرده بود به مدرسه رفت و ضمن تحصيل، موسيقي و نقاشي را که پيش از اين زمينه هاي آنها از جانب مادر در او فراهم شده بود، فرا گرفت. او از همان دوران نوجواني دل به شعر و سرود سپرد؛ و علاقه وافري نسبت به اشعار شعراي متقدم ايران چون سعدي، حافظ، ملاي روم و عراقي پيدا کرد. رهي پس از پايان تحصيلات دبيرستاني به استخدام دولت درآمد و در مشاغل چندي انجام وظيفه کرد. او در دهه 20 از اوايل شعر و ترانه سرايي خود به انجمن ادبي حکيم نظامي که جلسات و نشست هاي آن با حضور مديريت مرحوم وحيد دستگردي، مدير مجله ارمغان که انتشارات آن تا سال 1350 ادامه داشت، تشکيل ميشد، رفت و آمد مي کرد و بعدها از اعضاي سخت کوش و فعال آن انجمن گرديد. رهي که اشعار و ترانه هايش در بيشتر جرايد و مجلات آن ايام چاپ و منتشر مي شد، مورد توجه آهنگسازان و نوازندگان و خوانندگان پر آوازه دهه بيست و سالهاي بعد قرار گرفت، که در نتيجه آقايان زنده ياد مرتضي محجوبي، علينقي وزيري و روح الله خالقي و عده ديگري از مصنفين روي ترانه هاي او آهنگهايي خلق و اجرا کردند. که اين امر بر آوازه و شهرت او افزود و ترانه هاي او که بر صفحه ضبط شده بود، نام او را به آنسوي مرزهاي افغانستان، تاجيکستان و هندوستان برد. شعر و ترانه خزان که با صداي زنده ياد جواد بديع زاده خوانده شده بود، بر روي صفحه ضبط و پخش گرديد. رهي در سالهاي دهه سي که چون دستي قوي در نوشتن نظم طنز و فکاهيات نيز داشت، اشعار طنزآلود و پر نيش و نوش انتقادي سياسي و اجتماعي خود را با نامها و امضاهاي راغچه و شاه پريون و چند اسم مستعار ديگر در روزنامه هاي توفيق و بابا شمل و ساير جرايد به مناسبت ها و ضرورتهاي مختلف چاپ و منتشر مي کرد که مورد توجه و استقبال روزنامه ها و طنز پردازان معاصر و مردم قرار گرفت. رهي در سال 1336 خورشيدي در معيت جمعي از اديبان و صاحبان جرايد به ترکيه دعوت شد که مدت يک ماه در آن کشور بود. در سال 1337 به دعوت اتحاد جماهير شوروي براي شرکت در جشن چهلمين سالگرد انقلاب سوسياليستي اکتبر به آن کشور رفت. در سال 1338 به ايتاليا و فرانسه رفت و مدت زماني در آنجا اقامت نمود. در مهرماه 1341 به دعوت حکومت وقت افغانستان براي شرکت در نهصدمين سال وفات خواجه عبدالله انصاري به کابل عزيمت کرد؛ او مجدداً در سال 1346 که آخرين سفر فرهنگي و هنري او بود، براي شرکت در جشن سالگرد افغانستان به آنجا رفت و مورد استقبال دکتر محمد خليلي و جمعي ديگر قرار گرفت. او در سال 1346 به سرطان مبتلا شد و براي مداوا به لندن رفت، اما مداوا مؤثر واقع نشد و در 24 آبان ماه 1347 خورشيدي از دنيا رفت. مردم پيکرش را که در مسجد سپهسالار به امانت نهاده شده بود، طي مراسم باشکوهي به گورستان ظهير الدوله تجريش مشايعت کردند و در آنجا به خاک سپرده شد. ياد و خاطرش گرامي باد. تصانيف زير بر اساس اشعار اين شاعر تنظيم شده اند: من از روز ازل ديوانه بودم با صداي زنده ياد استاد بنان من بي دل ساقي با صداي زنده ياد استاد بنان نواي ني با صداي زنده ياد استاد بنان ديدي اي مه با صداي زنده ياد استاد بنان مرغ حق با صداي زنده ياد استاد بنان شد خزان گلشن آشنايي با صداي زنده ياد جواد بديع زاده ياد ايامي با صداي محمدرضا شجريان گيسوي شب شب اين گيسوي ندارد كه تو داري آغوش گل اين بوي ندارد كه تو داري نرگس كه فريبد دل صاحب نظران را اين چشم سخن گو ندارد كه تو داري نيلوفر سيراب كه افشانده سر زلف اين خر من گيسوي ندارد كه تو داري پروانه كه هر دم ز گلي بوسه ربايد اين طبع هوس جوي ندارد كه تو داري غير از دل جان سخت رهي كه از تو نيازرد كس طاقت اين خوي ندارد كه تو داري |
|
چطوريد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ يه شعر توپ از رهى در مورد بهاربراتون گذاشتم حال كنيد.. بهار........ نو بهارآمد و گل سرزده چون غارض يار اى گل مبارك به تو اين تازه بهار با نگارىچون گل تازه روان شو به چمن كه چمن شد ز گل تازه چو رخسار نگار لاله وش باده به گلزار بزن با دلبر كه گل و لاله بود چو رخ دلبر گلزار زلف سنبل شده از باد بهارى درهم چشم نرگس شده از خواب زمستان بيدار چمن از لاله نو رسيده بود چو رخ دوست گلبن از غنچه سيراب بود چو لب يار خنده كن خنده چون سورى ز طرب با دلبر مست شو مست چو نرگس به چمن با دلدار روز عيد آمد و هنگام بهار است امروز بوسه ده اى گل نو رسته كه عيد است و بهار گل و بلبل همه در بوس و كنارند ز عشق گل من سر مكش از عاشقى و بوس و كنار گر دل خلق بود خوش كه بهار آمد و گل نو بهار منى اى لاله رخ گل رخسار ماه را با رخت اى سرو نباشد پرتو سرو را با قدت اى ماه نباشد مقداد خلق گيرند ز هم عيدى اگر موقع عيد جاى عيدى تو به من بوسه ده اى لاله ى عذار اين آخرين آپ اين ساله عيد بر همه ى شما عزيزان مبارك....... دعا یادتون نره |
|
سلام همراهان گلم.... اين شعر را حتما بخوانيد...... نوشين لب گلبرگ به نرمى چو بر و دوش تو نيست مهتاب به جلوه چو بنا گوش تو نيست پيمانه به تاثير لب نوش تو نيست آتشكده را گرمي آغوش تو نيست (رهي 1332) همراهانم پيشاپيش نوروز 256۷ هخامنشي را به شما تبريك ميگويم حالا اين هم يه عيدى من به شما خوبان غزلى از رهى نيلوفر نه به شاخ گل نه بر سرو چمن پيچيده ام شاخه ى تاكم به گرد خويش تن پيچيده ام گرچه خاموشم ولى آهم به گردون مى رود دود شمع كشته ام در انجمن پيچيده ام مى دهم مستى به دل ها گرچه مستورم ز چشم بوى آغوش بهارم در چمن پيچيده ام جاى دل در سينه ى صد پاره دارم آتشى شعله را چون گل درون پيرهن پيچيده ام نازك اندامى بود امشب در آغوشم رهى همچو نيلوفر به شاخ نسترن پيچيده ام
بای تا های |
|
سلام دوستان من امروز با شعر( آه آتشناك) اومدم چون شمع نيمه جان به هواى تو سوختم باگريه ساختيم وبه پاى تو سوختم اشكى كه ريختيم به ياد تو ريختيم عمرى كه سوختيم براى تو سوختيم پروانه سوخت يك شب وآسوده جان او ما عمرها ز داغ جفاى تو سوختيم ديشب كه يار انجمن افروز غير بود اى شمع تا سپيده به جاى تو سوختيم كوتاه كن حكايت شب ها ى غرهى |
|
سلام و 100سلام به همراهان گلم يه غزل توپ از سرى غزل هاى نا تمام رهى اشك من اشك من گوهر يكتاى من است زاده ى چشم گوهرزاى من است حاجت زندگى عمودم نيست اشك من زمزمه ى پيراى من است با صفا تر بود از شبنم صبح نقشى از روى صفاى من است خون دل در قدحم افشانده ساقى و باده و ميناى من استباى تا هاى |
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
سلام به هر كسي كه به اين وبلاگ مياد
اين وب در باره ى شعراي معاصر ايران هست مخصوصا سهراب كه تمام زندگي من هستش اميدوارم لحظه هاي خوبي توي اين وب داشته باشيد |
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 |
| آرشیو موضوعی |
|
سهراب........................... |
|
RSS
|